جمعه 1385/09/10
شهري است پركرشمه و خوبان ز شش جهت
اين چند روز سر كلاس رمان، در دو دانشگاه مختلف تقريبا حرفهاي مشابهي شنيدم. اساتيد مربوطه كه هر دوشون از بهترين استادامون هستن( آقاي اميري و خانم تائبي ) از دست بچه ها بخاطر نخوندن رمانها ناراحت بودن. از بچه ها كه علتش رو جويا مي شدن بعضا پاسخهاي جالب و گاهي هم عجيبي مي شنيديم.
در يك مورد كه سر كلاس خانم تائبي اتفاق افتاد يكي از بچه ها جوابي داد كه هر موقع با مازي يادش مي افتيم از خنده روده بر ميشيم.
قبل از هر چيز و همينجا بگم كه اصلا دلم نمي خواد رمان نخوندنامونو توجيه كنم و بطور كلي با اساتيد مربوطمون موافقم. پس هدف اين پست توجيه احيانا تنبلي يا بي برنامگي هاي خودمون نيست بلكه صرفا دارم درد دل ميكنم. چون ميدونم به احتمال زياد استيد وبلاگ خون و وبلاگ نويسمون هم احتمالا اين مطلبو ميخونن؛ و بخش نظرات ابلوموفم كه مشتاقانه دوستدار شنيدنه انتقادات همه ي اين عزيزان هست.
حتما هر كسي براي خودش دلايلي داره كه به زبون آورده يا شايدم روش نشده بگه. شايدم اصلا خودشم دليل اصليش رو نميدونه. ولي من نظر خودم وبعضي از دوستامو كه با هم جمع زدم ديدم كه شايد ما هم خيلي بي راه نگيم.
حضورتون عرض كنم كه اين ترم ودر رمان 1 قرار هست كه سير رمان رو از پيدايشش بررسي كنيم. و يك نمونه از رمانهاي مهم هر دوره رو هم بخونيم. رمانهايي مثل رابينسون كروزوئه، غرور و تعصب، فرانكناشتاين و ........
راستش من شايد تو دنيا از هيچ كاري به اندازه ي رمان خوندن لذت نبرم. ولي بازم نمي تونم رمانها رو به موقع تموم كنم. (يا بهتره بگم تكليفم رو سر موقع انجام بدم)! يكي از دلائلش ميتونه آزمون ارشد باشه كه نفسمونو بريده. حجم بي سر و ته منابع كه واقعا مرز مشخصي نداره از يك طرف، و ظرفيتهاي وحشتناك دانشگاهها از طرف ديگه توان و رمقي برامون نذاشته. به مدد اينترنت و سايت اسپارك نوتس و كتاب مستر پلات هم كيه كه ديگه رمان بخونه! خلاصه و نقدش رو مي خونيم كه نه خسرالدنيا بشيم نه هم خسرالآخره!!
اين پاسخ و نظر غالب بچه ها بود. ولي من فكر مي كنم كه قضيه فراتر از اين حرف هاست.
ما داريم در قرن 21 زندگي مي كنيم. قرني پر از تشويش و دلهره. قرني همه نگراني. اونم در كشوري كه آدم از فرداشم خبر نداره كه چي به سرش مياد. آقايون شب مي خوابن صبح خواب نما ميشن و قانوني رو تصويب مي كنن و سرنوشت و زندگي ميليونها آدم رو هم به هيچ مي انگارن!
جايگاه و نقش ادبيات در چنين زمانه اي چيست؟؟؟ انسانها به سمت خوندن چه رمانهايي بايد برن؟ رسالت ادبيات تكليفش چي ميشه؟ باور نميكنيد خودمو مجبور مي كنم؛ دو زانو ميزنم رو زمين ( علي رغم كمر درد مزمنم ) كه 4 صفحه رمان غرور و تعصب رو بخونم، اما بازم نمي تونم. بعد از تموم شدن هر صفحه درست زماني كه بايد كتاب رو ورق بزنم و برم صفحه ي بعدي، متوجه مي شم حواسم به همه جا بوده غير از محتواي كتاب و چاره اي جز دوباره خوندن ندارم.
.
.
.
ديرگاهيست كه ديگه دستم به طرف ديوان حافظ نميره. اونم حافظي كه يه زماني زمين نميذاشتمش. مي دونين چرا؟ چون ترجيح ميدم اگه شعري ميخوام بخونم از كسي بخونم كه لااقل كمي از اين شرائط منو تجربه كرده باشه. با واژه هايي نظير اظطراب، نگراني، استرس، هول و ترس و... آشنا باشه. من در اين شرائط ترجيح مي دم به جاي حافظ، شعر شاملو رو بخونم. اخوان و فروغ و نيما و... بخونم. اگه ادبيات قراره يه كم نقش آرامش دهنده هم داشته باشه، بايد تا حدودي با حال و روز خوانندش هم جور در بياد.
دورنماي خودمو كه نگاه ميكنم ميبينم درست شدم شبيه يكي از شخصيتهاي رمانهاي قرن بيست يا نمايشنامه هاي ابزورد. گيج و مسلول و مستاصل. ولاديميروار و استراگون گونه مستحيل شدم در روزمرگي. در به بطالت گذروندن ايام. ساعتها بي تمركز به انجام كاري مشغول هستم بدون هيچ نتيجه اي. چشم به راهيم كه آخرش يه اتفاقي مي افته، يه جوري ميشه؛....... گودو بالاخره مياد، آره ..... آخه قول داده بود نامرد...... ولي.....
در هر حال اميدوارم پروردگار ما رو هم به راه راست هدايت كنه تا دست از اين لجبازيها برداريم و بشينيم مثله بچه ي آدم درسمون رو بخونيم. آمين، آمين، يا رب العالمين.
